سلام به همراهان گرامی و همیشگی وبلاگ. خداروشکر که همچنان خدمتگزار شما هستیم و با یادآوری بسیاری از مطالب روحمون تازه میشه و در مسیر آموختن بیش از پیش تلاش می کنیم.
امروز داشتم به سفر مسافران و همسفران در کنگره 60 فکر می کردم. سفری که در عین شیرینی و حلاوت گاه سختیهایی داره که انسان حتی ممکنه فکر کنه داره کار بسیار طاقت فرسایی می کنه. اونجایی که با وجود تلاشهاش نیروهایی هم تلاشی چند برابر می کنند که اونو از ادامه مسیر بازبدارند، اونجایی که هجمه افکار گوناگون باعث میشه از خواسته اصلی دور بشه، اونجایی که بدن یاری نمی کنه و .....، قبول دارم که گاهی بسیار سخت میشه و حتی طاقت فرسا، اما اگر می توانستیم همه مسائل پشت پرده رو درک کنیم اونوقت می دیدیم که سالها آوارگی کشیدیم برای درمان تا به اینجا رسیدیم، این سالهارو در این جهان می تونیم بشمریم اما هیچکدوممون نمی دونیم که پیش از این سالها چقدر آواره و درمانده بودیم. همیشه فکر می کنم اگه می دونستیم شاید قدر این مکانی مقدسی رو که پیدا کردیم بیشتر می دونستیم. تلاش کنیم که دوباره آواره نشیم برای جایی که به ما راه درست زندگی کردن رو نشون داده، که در اون صورت معلوم نیست چند برابر آوارگیهای ما تا به حال باشه.
شاید طاقت فرسا باشه اما شیرین تر از تمام آوارگیهاییه که تا به حال تجربه کردیم، چون در نهایت به جایی میرسیم که از آنجا انشعاب یافتیم.
یا حق
سلام به خوانندگان محترم و گرانقدر وبلاگ.
حتما بارها درباره تفاوت "افکار با تفکر" شنیدید. امروز یادآوریهایی در مورد این مطلب مهم ارائه میشه و امیدوارم همه مون بتونیم به کار بگیریم.
افکار نقطه مقابل تفکر هستند و این دو واژه با هم فرق دارند.ذهن ما اگه پر باشه از افکار جورواجور مثل خونه ای می مونه که در و پیکر نداره. همه میان و میرن و در واقع خبری از امنیت نیست. گذشتن از افکار کار سختیه چون هر فکر به یک خواسته مربوط میشه و گذشتن از خواسته ها کار راحتی نیست. از طرفی میگیم اگر افکار رو متمرکز کنیم تفکر می کنیم. پس برای تفکر کردن باید از افکار بگذریم. ولی چطوری؟
آقای امین دژاکام در این زمینه یه جمله ای دارند و اون اینه که:
باید افکارمون رو رها کنیم تا محو بشن و به نقطه ای برسیم که فقط یک خواسته داشته باشیم. و تمام انرژی مون روی یک نقطه متمرکز بشه.
نفس درست جایی به ما حقه می زنه که ما میخواهیم به همه چیز فکر کنیم و فکر می کنیم اگه بهشون فکر نکنیم زندگی از دست میره. در صورتیکه این درست نیست.
برای عبور از افکار باید از خواسته های نامعقول و حتی گاهی از خواسته های معقولمون هم بگذریم و اونهارو رها کنیم. در واقع یه اولویت بندی کنیم برای رسیدن به خواسته هامون. اینجوری هیچوقت هم انرژی کم نمیاریم.
اگر مدام بی انرژی هستیم و زمان کم میاریم و گاهی حتی حوصله انجام هیچ کاری رو هم نداریم شاید هجوم افکار به ذهنمون زیاد شده و داریم به همه شون فکر می کنیم......
این درست همون کاریه که نباید بکنیم.
نظرات شما مارو در یادگیری بیشتر کمک می کنه.