به نام یکتا پروردگار جهانیان
لژیون ما همسفران در روز دوشنبه 2 آذر ماه 94 با حضور تعدادی ازط همسفران سفر اول ودوم به استادی خانم مرجان وبا دستور جلسه
" فرمانروایان زمان "
از

آقای مهندس دژاکام
راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود
هفته همسفر را دوباره به شما تبریک می گویم امیدوارم کادوهای خوبی دریافت کرده باشید اگر نکرده باشید امیدوارم خودتان ، برای خودتان کادو خریده باشید .
سفر دومیهایی که دوست دارند مشاوره تازه واردین انجام دهند باید پیش مرزبان رفته و اسم بنویسند ، اسم می نویسید ومرزبانها برای شما جلسه توجیهی می گذارند در آن جلسه توجیهی می گویند که چطور باید مشاوره طبق قوانین واصولی انجام دهید، مشاوره تازه واردین خیلی بخش مهمی است وخیلی مهم است در مشاوره تازه واردین جذب مان چطور باشد وقتی اسم می نویسید تنها کافی نیست وقتی می گویند پنجشنبه جلسه توجیهی داریم باید جلسه توجیهی شرکت کنید .
یک مسئله ای در شعبه ای پیش آمد ولی من لازم دیدم آنرا اینجا هم بیان کنم وقتی مرزبان کاری را انجام می دهد حتی اگر غلط است ما حق اعتراض نداریم این مطلب را آقای مهندس در یکی از CD های خود می گویند ، ما کسی نیستیم که بخواهیم روی کار مرزبانی نظر بدهیم اگر کسی انتقادی دارد باید روی برگه نوشته ودر صندوق بیندازد ، اگر دیدید مرزبان آشکارا تخلف می کند به من بگوئید ، حواسمان به کار خودمان باشد اگر سرمان را پایین بیندازیم و کارمان را درست انجام دهیم هیچ مشکلی برایمان پیش نمی آید وگرنه اگر غیر از این باشد در حاشیه افتاده ایم وبه حاشیه ها می پردازیم یعنی از اصل جریان منحرف شده ایم .
واما CD زیبای فرمانروایان زمان
فرمانروایان زمان یعنی کسی که همین حالا دست اوست ، همه چیز دست اوست فرمانرواست یعنی می تواند فرمان دهد واز دیگران بخواهد که کاری را انجام دهند .
اما CD با این پیام استاد آقای مهندس شروع می شود
خوشحال از اینکه یاران خود را پیدا نمودید وآن نگرانی که مرا فرا گرفته بود پیدا ننمودید اندوه انسان را مانند یک سنگ بزرگ در ژرفای اقیانوس دفن می نماید قاضی می داند که چه زمانی حکم بنماید ، آن کسانی که می دانند وفرمان نمی دهند انتظار فرمان حق ویا یزدان را دارند ابتدای CD آقای مهندس در مورد روز اولی که می خواستند کنگره را بنا کنند صحبت می کنند .
همسفر نسرین
این مبحث در تاریخ 22/3 /83 بین استاد وشاگرد 5 سال بعد از تاسیس کنگره 60 گفته شده آقای مهندس می فرمایند وقتی به کنگره آمدیم کسی نبود اگر هم بودند تعداد کمی بودند یک عده آمدند ، عده ای ماندند وعده ای هم از کنگره خارج شدند وعده ای هم که آمدند کم کم به رهایی رسیدند واگر فردی می خواهد به رهایی برسد به تنهایی نمی تواند کاری انجام دهد یعنی هیچ کاری به تنهایی انجام نمی شود و تکامل در جمع انجام می پذیرد یعنی ما به تنهایی نمی توانیم کاری انجام دهیم ویا اینکه یک دست صدا ندارد .
همسفر پریوش
آقای مهندس می فرمایند وقتی کنگره شروع به کار می کند یکی بود ویکی نبود بود کسانی آمدند ورفتند وکسانی که در وهله اول آمدند وپس از مدتی از گردونه خارج شدند چون هنوز روشDST جا نیفتاده بود الان هم در یک مرکز وقتی یک لژیون می خواهد شروع به کار کند حداقل بعد از یکسال شاگردان آن به نتیجه می رسند این نیست که یک روزه یک لژیون تشکیل شود وافراد فوری به رهایی برسند ، در یک شهری که کنگره شروع به کار می کند یکسال ونیم تا 2 سال طول می کشد تا محصول آن بدست آید پس آنهایی که بلد کار هستند پیدا می شوند ، اگر پیدا نمی شدند کار به نتیجه نمی رسید .
خانم مرجان
از پیام استاد می توانید خودتان برداشتی کنید ؟ اینکه می گوید : آن نگرانی که مرا فرا گرفته بود پیدا ننموده اید
همسفر نسرین
من فکر می کنم آن نگرانی برطرف شد تا این متد DST رشد کرد و کنگره پیشرفت کرد وافرادی ماندند وباعث شدند راهنماها آموزش ببینند و پیشرفت کند .
خانم مرجان
آن نگرانی که مرا فرا گرفته بود پیدا ننموده اید یعنی آن نگرانی که من داشتم تو دیگر نداشتی یعنی کسی با من یار نبود اما تو کسانی را پیدا کردی که کمکت کنند وبعد چند مثال بیان می کنند ومی اینکه تکامل در جمع صورت می گیرد ومن نمی توانم بگویم به تنهایی می توانم کارم را انجام دهم وبعد چند مثال بیان می کنند .
همسفر پریوش
افرادبه تنهایی نمی توانند کاری انجام دهند آنهایی که این فکر را می کنند سخت در اشتباهند وقتی کاری را شروع می کنی باید حساب شده آن کار را انجام دهی وحرکت کند ابتدا انسان باید از جایگاهی که دارد بکند وبعد حرکت کند ارتباطات را برقرار کند وبعد از آنها سبقت بگیرد تا به دیگر انسانها برسد یعنی تبدیل به یک مدیر ومدبر شود بعد باید این فرایند انجام شود تا پله ها طی شود بعد می گویند : خوشحالیم که اینها انجام شد ، ارتباطات برقرار شد و آن هماهنگی بوجود آمد وآن مشکلاتی که در تنهایی است وجود ندارد وتکامل در جمع صورت می گیرد ، ما هیچوقت نمی توانیم بگوئیم به کسی احتیاج نداریم اگر کسی بلد کار باشد یعنی بگوید من به کسی نیاز ندارم آن فرد جاهل وابله است اگر از فرق سر تا نوک پای خود را نگاه کنیم از کفش ، شلوار ، پیراهن و..را بقیه آماده کرده اند وما نیازمند به دیگران هستیم وحتی از ساعتی که به دست دارد نگوئیم پول این وسایل را می دهیم خیر پول یک قرارداد ، یک کاغذ ویک حواله است ، وقتی غذا نباشد تو خروارها پول و دلار داشته باش هیچ کاری نمی توانی انجام دهی ، اگر شما در سرمای سختی گیر کنی و سرما کشنده باشد وتو دو گونی پول و دلار داشته باشی مطمئن باش برای نجات جان خودت آنها را آتش می زنی
خانم مرجان
یک نفر می تواند بگوید من احتیاجی به کسی ندارم ، من نیازی به هیچکس ندارم ، نان خودم می پزم ، لباسم را خودم می دوزم و...این نیاز است که تکامل در جمع صورت می گیرد یعنی ما به جمع نیاز داریم تا به ما کمک کنند واز انرژیهای جمع استفاده کنیم تا حال خوبی بدست آوریم برای همین است وقتی به کنگره می آییم حال خوبی داریم انرژِ می گیرد توپ توپ می شود وتا چند روز انرژی دارد بخاطر این انرژی است که بین افراد یک لژیون ویا در یک کارگاه وجود دارد برای همین است که به مسافران تاکید می کنند حتماً در جلسات حضور داشته باشید چون آنها برای اینکه سفر خود را بخوبی انجام دهند نیاز به انرژی مضاعف دارند بخاطر همین انرژیهایی که در جمع وجود دارد اینقدر تاکید می کنند در جلسه حضور داشته باشید وبعد در مورد اندوه صحبت می کنند ومی گویند : اندوه مانند یک سنگ انسان را به اعماق دریا می برد .
همسفر طاهره
اینجا آقای مهندس می گویند : همه قسمتهای حیات به همدیگر وبه اندوه بستگی دارند وبعد صحبت می کنند که وقتی یک سنگ سنگین را در اقیانوس می اندازیم آن سنگ ته دریا یا اقیانوس می رود وغم هم همینطور وقتی غم در ذهن وارد می شود انسان را نابود می کند وبعد در مورد خطر و وحشت صحبت می کنند ومی گویند خطر همیشه در کمین است وخطر واقعی است ولی وحشت واقعی نیست وحشت زاده فکر ، تفکرات و اندیشه ماست .
خانم مرجان
یعنی چه خطر واقعی است اما وحشت غیر واقعی است ؟ چند مثال بزنیم تا این قضیه روشن شود .
همسفر طاهره
اینجا همان لحظه دشواری را مثال می زنند که می گویند خودِ لحظه دشواری دشوار نیست ولی یادآوری آن دشواری می تواند دشوار باشد مثلاً یک نفر به بیمارستان می رود به او می گویند سرطان داری و ممکن است سال دیگر بمیری و ممکن است او سال آینده در خواب یا بیداری بمیرد ولی طی این یکسال آن فکرهایی که می کند وآن وحشتی که دارد او را از بین می برد می تواند این افکار را نداشته باشد .
همسفر فریده
وحشت را ما خودمان برای خودمان بوجود می آوریم ولی خطر همیشه در مسیر ما هست و وحشت جزء تفکرات مااست وفکر آن را که بکنیم برای خودمان وحشت را بوجود آورده ایم .
خانم مرجان
وحشت زائیده فکر و ذهن مااست وبعد مثال آن گاو را می زنند
همسفر یلدا
یک گاو از صبح تا شب به مزرعه می رود وعلفای سرسبز را می خورد وچاق می شود بعد شب که می خواهد بخوابد مرتب فکر می کند که اگر علفی نباشد که بخورد چه می شود وچون غصه می خورد لاغر می شود وهر روز همین کار را انجام می دهد .
خانم مرجان
پس وحشت را ما خودمان با افکار منفی واندیشه خودمان بوجود می آوریم ومسیر خود را وحشتناک می کنیم .
همسفر مهرانگیز
خطر همیشه وجود دارد ما می توانیم با افکار هر چیزی را وحشتناک کنیم ویا آنرا آرام نشان دهیم وبعد مثال می زنند افرادی که مجرد هستند غصه می خورند که چرا من مجرد ماندم وبعد به یاد بیاور افراد متاهلی هستند که آرزوی مجرد بودن می کنند پس در هر شرایطی می توانی خود را آرام نشان دهی آیینه مهر را می توانید همه جور بچرخانید موقعی که تسلیم می شویم دیگر خود را به در ودیوار نمی زنیم وراحت می شویم .
خانم مرجان
اینجا در مورد این صحبت می کند که خیلی از مسائلی که ممکن است برای ما اتفاق بیفتد مسائل متعددی است گاهی شغل نداریم ، وقتی شوهر وبچه نداریم و...همه اینها مشکل است وبرای حل کردن این مشکلات ما راه آنرا یاد گرفته ایم از وادی اول شروع می کنیم و تفکروتلاش می کنیم که این مسائل ومشکلات را حل کنیم منتها تا یک حدی دست مااست یعنی تا یک جایی می توانیم دنبال راه حل بگردیم بعد به مقطعی می رسیم که دیگر از دست ما کاری بر نمی آید آن مقطع وبه آن نقطه که میرسید ننشینید وبگوئید من هر کار کرد نشد حال چه کنم ؟ ومرتب بنشیند وبه این چیزها فکر کند واز این اندوهی که وجود دارد وحشت بزرگی بوجود آورد ما باید تلاش خودمان را بکنیم ولی به نقطه ای که می رسیم ومی بینیم دیگر از دست ما کاری بر نمی آیدرها می کنیم و تسلیم می شویم این تسلیم شدن باید درست باشد نه تسلیم با تنبلی و بی تفاوتی ، هیچ کاری نکنی دست روی دست بگذاری وبگویی به من رها کن حالا رها کردم هر جوری که می خواهد شود بشود نه باید تلاشت را بکنی امواجت را بفرستی ولی وقتی می بینی نتیجه ای که می خواهی نمی شد باید رها کنی و تسلیم شوی حتماً خیری در این مطلب هست خدایا توکل بر خودت در عرفان چند پله است
توکل ، رضا و تسلیم
باید توکل کنی ، راضی وبعد تسلیم باشی وبعد آقای مهندس می گویند کجا به معنای واقعی تسلیم شدند ؟
همسفر آرزو
در فرودگاه مرا فروخته بودند وقتی مرا دستگیر کردند گفتند مواد می کشی ؟ گفتم نه من مواد می خورم وایشان گفتند وقتی وارد زندان عشرت آباد شدم دیگر همه چیز برایم تمام شد وانگار نه انگار که آبرویم می رود ، خانواده نگران من هستند دیگر هیچ د وگفتم خدایا تسلیم تو شدم .
خانم مرجان
اینکه می گوید آیینه ذهن مان را بچرخانیم یعنی همه چیز به نگاه ما بستگی دارد می توانیم به مشکلی که برایمان پیش آمده اینطور نگاه کنیم که اگر من بتوانم مشکل را حل کنم واز آن بگذرم این مشکل سکوی پرتاب من می شود وحتماً یک رتبه بالاتر می روم و می توانم بگویم هر چه بدبختی است سر من می آید ، من شانس ندارم اگر شانس داشتم اینطوری نبود ، همه با من چپ هستند خدا هم با من چپ است ، اینها همه ساخته و پرداخته ذهن مااست بعد یادآوری جمله ای را می کنند که فکر می کنم در CD طلب ظلم خواندیم اینکه اگر کسی به شما ظلمی کرد اندوهی که از این ظلم دچار شما می شود دو ححالت دارد یا شما را به بالاترین نقطه ویا به پایینترین نقطه خواهد برد وباز همه چیز بستگی به خودمان دارد که به آن مسئله وبه آن ظلم چطور نگاه کنیم ، پس آنجا که در پیام میگوید قاضی می داند که که چه زمانی حکم بنماید منظورش چیست ؟
همسفر نسرین
یعنی کسی که جای قاضی نشسته که گاهی خود ما هستیم تگر دانا وآگاه باشیم می دانیم چه حرفی را کجا بزنیم ویا چه کاری را کجا انجام دهیم .
خانم مرجان
بعبارتی می دانیم تلاش مان را کردیم همه کارهایی را که باید انجام می دادیم ، انجام دادیم ، مشورت کرده ایم واقدامات لازم را انجام داده ایم حالا دیگر باید به خداوند واگذار کنیم و خدا بهتر از هر کسی می داند که چی چه موقع برای ما خوب است ویا نیست ، خدا از بالا زندگی ما را مثل یک صفحه شطرنج می بیند این مثال خوبی نیست ولی برای اینکه شما متوجه شوید آنرا سطح پایین می آورم او از آن بالا متوجه است که چه حرکتی برای من مناسب است وچه حرکتی مناسب نیست درست است به اختیار من احترام می گذارد اما مسائل دیگر در ید قدرت اوست یک مثلثی داریم با اضلاع خواست ، حرکت وفرمان ، باید من بخواهم در جهت خواسته ام حرکت کنم واین کافی نیست حتماً باید فرمان آن از سوی خداوند صادر شود ودر مورد این مسئله ما قبلاً صحبت کرده ایم .
همسفر مهین
قاضی همان خداوند است ؟
خانم مرجان
می تواند خداوند باشد ویا انسانی که برای زندگی خود می خواهد تصمیم بگیرد ، پس ما کارمان را انجام می دهیم وبعد منتظر می مانیم وبه خداوند واگذار می کنیم این جمله از آقای مهندس هیچوقت فراموشتان نشود می فرمایند ما کارمان را انجام می دهیم اماهیچوقت منتظر نتیجه نمی مانیم ، نتیجه کار دست ما نیست اگر خدا هم بخواهد کاری انجام دهد او به تلاش ما نگاه می کند ، نگاه می کند ومی بیند آیا این بنده تلاشش را کرده است ؟ آیا در آگاهی بازی کرده است ؟ آیا قوانین هستی را می داند ؟ آیا قوانین خداوند را می داند ؟ آیا قوانین مرا اجرا می کند ؟ خواه ناخواه کسی که قوانین الهی را اجرا می کند نتیجه ای متناسب با حرکت خودش می گیرد مگر می شود آدم قوانین را اجرا بکند وبعد نتیجه برعکس ونامطلوب بگیرد ؟ نمی شود
آدم باید در مسیر مستقیم حرکت کند قواین الهی را انجام بدهد وایمان داشته باشد بر اساس حرکتی که کرده چیزی که عایدش می شود قطعاً خیر اوخواهد بود اینکه می گویند الله سریع الحساب که اینجا آقای مهندس اشار می کنند یعنی وعده خداوند هیچوقت دروغ نیست خدا گفت قوانین مرا اجرا کنید دیگر دنبال این نباشید که بعداً چه می شود ؟ کسی که مثقالی عمل خیر انجام دهد نتیجه آنرا می بیند واگر عمل شر انجام بدهد نتیجه آنرا می بیند اما کارهایی که در ناآگاهی و جهل انجام می دهیم حنماً نتیجه ای متناسبی با جهل و ناآگاهی ما دارد نمی توانیم ما نادانی کنیم ، جاهل باشیم هر کاری که نفس اماره می گوید انجام دهیم ولی بعد منتظر باشیم وبگوییم باید همه چیز خوب وعالی باشد ، ومن حقم این است که بهترین چیزها برسم نمی شود قانون کائنات اینست اگر کسی از قوانین الهی عدول کند حتماً نتیجه آنرا می بیند وباید تاوان آنرا پس بدهد و تا حسابش صفر نشود به مرحله بعدی نمی رود .
بایستی بگوئیم آزاد شدگان از تاریکی نزد ما هم بسیارند استاد می گوید اینجا کسانی هستند که با این روش از تاریکی اعتیاد خارج شدند بنابراین لزومی ندارد که این افراد به زمین برگردند و روشDST را پیدا و دوباره ادامه دهند اینهااز این مرحله گذشته اند ، به همین جهت وقتی اینها می روند وبرنمی گردند اتفاقی که می افتد اینست که از ساکنین زمین کاسته می شود .
همسفر مهین
چمعیت کره زمین کم کم ، کم می شود .
خانم مرجان
اگر جمعیت 7 میلیارد باشد وبخواهد روی همین 7 میلیارد بماند ویا بیشتر شود آن وقت آدمها مجبورند جنگلها را بیشتر تخریب کنندو.. با افزایش جمعیت تعادل به هم می خورد ما م گوئیم جمعیت زمین کم می شود تا این جمعیت به تعادل برسد مثلاً می گویند جمعیت 3 میلیارد برای زمین متعادل است و مورد دیگر که جمعیت زمین کم شده آپارتمانهایی است که ساکنینی ندارد .
همسفر مهین
شهر کرمان که آقای مهندس بودند دانشگاه نداشت وآقای مهندس برای ادامه تحصیل به تهران آمدند
خانم مرجان
الان دیگر در هر جای کوچکی دانشگاه هست ولی دانشگاه دانشجو ندارد و صندلی دانشگاه خالی شده یعنی تعداد آنها خیلی کم شده واین بخاطر اینست که تعداد ساکنین روز به روز کم می شود تا به تعادل برسد ، مطلب دیگر مربوط به مثلثی است که در مورد فرمانروایان زمان وجود دارد .
همسفر فریده
آقای مهندس می گویند فرمانروایان زمان آنانی نیستند که از بین می روند بلکه آنانی هسند که می سازند اگر چه اندک باشد آدمهابطور کلی به 3 گروه تقسیم می شوند مثل مثلث که این مثلث همه جا صادق است مثل کتاب خودمان سمع ، گوش ، قلب و سمع ، ابصار وقلوبهم پس مثلث یک قانون است .
1- فرمانروایان زمان که می سازند ، تولید می کنند ، آبادانی می کنند وتخصص آنها آبادانی است مثل نیروهای مثبت ، نیروهای الهی ، نیروهای سازنده ونیروهای روشنایی .
2- نابود کنندگان زمان نیرهای تخریبی وبازدارنده که تخصص آنها نابودی است نیروهای اهریمنی وویران کننده ها
3- وسطیها مثل خنثی کننده ها ، نیروهای خنثی نه این طرفی ونه آن طرفی هستند اصلاً متوجه داستان نیستند ودر این باغها هم نیستند
فرمانروایان زمان که می سازد چند جهت دارند
خانم مرجان
پس مشخص شد مثلث فرمانروایان زمان داریم و3 دسته آدم داریم
اول آدمهایی که می سازند و تولید می کنند وفقط مخصوص آدمها نیست حیوانها هم این کار را انجام می دهند ، زمین هم میتواند جزء فرمانروایان زمان باشد شما فکر کنید بذری در زمین بکارید وآبی به زمین بدهید از یک زمین شور ولم یزرع می تواند طالبی شیرین ویا محصول دیگری بدهد ، یک حیوانی که آب وعلف به او بدهی وبعد گوشت وشیری به تو بدهد تا بنوانیم از آن استفاده کنیم وانسانها اگر تولید داشته باشند به خودمان نگاه کنیم وببینیم چقدر تولید داریم این فقط چیزی نیست که دیده شود تولید ما می تواند محبت باشد ، می تواند مهربانی باشد از این مهر و محبت غافل نشوید این کارها معجزه می کند حتی اگر طرف شما طرف نارایی است ، با شما همکاری نمی کند ، دو دره بازی می کند اصلاً مهم نیست مهم اینست که شمما بعنوان یک انسان بتوانید محبت تان را به فرد مقابل تان ابراز کنید زن وشوهرهایی هستند که حال همدیگر را نمی پرسند وخیلی اقات کار ما اینست که چماق دستمان بگیریم وبه بچه ها بگوئیم این کار را بکن وآن کار را نکن ، بچه ها که هیچ با شوهرهایمان هم همینطور برخورد می کنیم این یک زنگ خطراست واگر من در لژیون در این مورد صحبت می کنم علتی دارد به راحتی از کنار این موضوع رد نشوید ، بدترین مرد دنیا هم که نصیب شما شده باشد روزی شماست باید بتوانید به او محبت کنید اگرنمی توانید وبرایتان سخت است اول ادای آنرا دربیاورید . سعی کنید مسافرتان امید وانگیزه ای از شما ببیند دلشان خوش شود امکان ندارد کسی از محبت خوشش نیاید خوششان می آید .
آنها نمی توانند کاری کنند چون آنها یخ زده اند ، سنگ شده اند وهیچ چیزی در آنها نفوذ نمی کند الا محبت وعشق شما این کارها را بکنید اگر نتیجه نگرفتید چون قبلاً نمی دانستیم چیزی به گردنمان نبود اما الان که می دانیم باید این کار را انجام دهیم ، به همسرتان احترام بگذارید اگر می خواهید کاری بکنید نظر او را بپرسید وسعی کنید با سیاست او را راضی کنید وبگوئید من دوست داشتم این کار را انجام دهم حال که شما می گوئید نه انجام نمی دهم ، طول می کشد حسهای فردی که یخ زده و سنگ شده شروع به نرم شدن کند کارهایی که خودشان می کنند نقش دارد ولی ما هم نباید از نقش خودمان غافل شویم کارهای ما هم بواسطه القاء روی آنها تاثیر می گذارد .
همسفر طاهره
شاید ما نتوانیم به آنها کمک کنیم ولی انرژی مثبت ما به آنها القا می شود
خانم مرجان
وقتی پیوند محبت بین ما هست که هست چون هستیم و وقتی هر دو در کنگره قرار گرفتیم ویک مسیر را طی می کنیم امکان ندارد کاری که ما می کنیم روی آنها تاثیر نگذارد بر اساس قانون القاء روی آنها تاثیر می گذارد ، دوست داشتن هست زنگار گرفته آنرا بوجود بیاور واینکه به به همسر وفرزندانتان محبت کنید
صبح تا شب چند بار کلام محبت آمیز در خانه می گوئیم اما اگر به ما چیزی بگویند می گوئیم ما هیچ کم وکسری در زندگی نگذاشتم اما هیچکدام از کارهایی که من می گویم نکرده ایم ، فقط خانه داری کردیم ، شستیم وگذاشته ایم و برداشته ایم و...اگر کارهایی که می گویم انجام ندهید آن طرف بلایی سرتان می آید که بیا و ببین خدا آنجا ننشسته که گوش ما را بپیچاند وبگوید این کار را کرده ای برو ، خاصیت اعمال مااست که نتیجه آن چیزی می شود که می بینیم اینکه می گوید خدا سریع الحساب است یعنی اگر پایت را کج بگذاری کجی به سراغت می آید ، راست بگذاری خیر وخوبی ونیکی و راستی می آید.
یکسری افرادی که تولید می کنند وبعد یکسری افرادی که خراب می کنند کسانی ه مدام دنبال این هستند که تخریب ایجاد کنند ضد سازندگی هستند وحتی دنبال خراب کردن ارتباطاتی که وجود دارد هستند .
و دسته سوم افرادی هستند که خنثی هستند یعنی تولید ونه خراب می کنند اینها هم هیچ خیری نمی بینند
این فرمانروایی می تواند چند حالت داشته باشد ساده یا بسیط باشد
همسفر نسرین
یعنی بر فکر وجسم خودمان ورفتار خودمان فرمانروایی داشته باشیم
خانم مرجان
پس رسیدن به فرمان عقل است
گر برسر نفس خود امیری مردی
یعنی اگر می توانی کنترل کنی مرد هستی
همسفر نسرین
نوع دیگر فرمانروایی مرکب است که مثل شما که فرمانروایی بر لژیون را دارید ، یا یک شهردار که فرمانروایی بر یک شهر دارد .
خانم مرجان
چطور می شود که آدم به فرمانروایی مرکب می رسد ؟ از اول فرمانروا بوده ؟
همسفر نسرین
اگر من خانه وخانواده را اداره می کنم در کارهای دیگر دخالت نکنم واینکه راهنما فقط آموزش درمان اعتیادمی دهد ودر مورد خانواده راهکار نمی دهد .
خانم مرجان
وقتی یک نفر فرمانروایی مرکب دارد یعنی می تواند بر جمعی فرمانروایی کند یا راهبریکند می خواهد یک کارخانه ویا لژیون باشد وراهنمای لژیون می تواند لژیون را داره کند واین فرمانروایی جزء فرمانروایی مرکب است او اول فرمانروای ساده بوده در مسئله اداره جسم به فرمان عقل رسیده وبعد فرمانروایی ساده را بدست آورده بعد فرمانروای لژیون شده یعنی فرمانروای مرکب مراحل ومراتبی دارد ویامدیر کارخانه از کارمند ساده شروع کرده ورفته رفاه فرمانروای مرکب شده وبعد موضوع فرمانروایی هم داریم که ضلع سوم این مثلث است .واین موضع بستگی به حیطه ای دارد که آدمها در آن حیطه می خواهند فرمانروا شوند من راهنمای لژیون هستم ودر حیطه لژیون وارتباطاطم با شما نمی توانم در مورد مسائل خصوصی شما نظر بدهم واگر این کار را انجام دادم جزء فرمانروایان تاریکی قرار می گیرم وبجای تولید وسازندگی همه اش تخریب است
دستور جلسه هفته آینده : ادامه CD فرمانروایان زمان
لژیون در ساعت 17: 30 وبا دعای خانم مرجان به پایان رسید.
تهیه وتنظیم : همسفر آرزو