ما همسفران

لژیون همسفر مرجان - کنگره 60

به نام خداوند بخشنده ومهربان

روز دوشنبه لژیون ما همسفران با حضور تعدادی از همسفران سفر اول ودوم به استادی خانم مرجان وبا دستور جلسه

وادی ششم 

در ساعت 16:30 آغاز به کار نمود 

حکم عقل را در قالب فرمانده کاملا اجرا نماییم این تیتر وادی ششم است که همه باید حفظ باشند ، یعنی چی که در قالب فرمانده حکم عقل را کاملا اجرا نماییم ؟ یعنی هر کدام از ما یک فرمانده یا فرمانروایی داریم که کارش صادر کردن فرمان است.

عقل در تکامل مانند ماشین تابع خود می باشد در حالیکه روح با لطافت منحصر به خود با اراده عقل راهبری می شود.

یعنی چی عقل در تکامل مانند ماشین تابع خود می باشد ؟

همسفر مهرانگیز

یعنی عقل هر چه حکم می کند ما همان را اجرا می کنیم و ما را به دنبال خودش می برد.

خانم مرجان

چرا به ماشین تشبیه شده؟

همسفر زهرا

چون ماشین برای حرکت خود نیاز به انرژی و سوخت و بنزین دارد و عقل هم برای حرکت خود دو نوع سوخت دارد که یکی ضد ارزشها یا صراط مستقیم

همسفر یلدا 

اگر ماشینی سالم باشد می تواند حرکت کند ولی اگر یک قسمت آن خراب باشد نمی تواند حرکت کند ، عقل هم اگر سالم باشد می تواند به تکامل برسد اگر حسمان آلوده باشد و خواسته های نفس ما نامعقول باشند نمی تواند به تکامل برسد چون اطلاعات اشتباهی به آن می رسد.

همسفر آرزو 

ما با استارت زدن ماشین را روشن می کنیم و با آن انرژی که درونش است ماشین شروع به حرکت می کند و عقل هم به ما می گوید که چه کاری باید بکنیم عقل مثل استارت است که به ماشین می دهیم و حرکت می کند.

همسفر طاهره 

یعنی عقل خودش در پی این است که رشد کند و همانطوری که آقای مهندس می فرمایند لازم نیست به ماورا برویم ، همان کارهای ساده را اگر انجام دهیم می رویم به سمتی که از عقلمان فرمان ببریم.

همسفر فریده 

مثل ماشینی که حرکت می کند عقل هم به ما کمک می کند که حرکت کنیم در جهت آموزش گرفتن.عقل به ما کمک می کند که راهمان را پیدا کنیم.

خانم مرجان 

شما یک ماشین را در نظر بگیرید ، در ماشین سوخت می ریزیم و ماشین روشن می شود این ماشین وقتی روشن شد دیگر تحت تاثیر هیچ عاملی قرار نمی گیرد خودش کار می کند ،کاربراتور ، میل لنگ ، پیستون و همه اجزایش کار خودشان را انجام می دهند تحت شرایط مثلا آب و هوا تغییر مسیر نمی دهد دیگر به حرکت خودش ادامه می دهد.یعنی اگر به عقل سوخت بدهیم که سوختش اطلاعات است که حس به آن می دهد کار خودش را می کند و مثل ماشین که روشن می شود می داند چه کار کند ، معلوم نیست که درونش چه اتفاقاتی می افتد چون مشخص است ، ماشین روشن می شود و اجزا به حرکت در می آیند و کار خودشان را انجام می دهند ، عقل هم همین مدلی است ، عقل هم وقتی اطلاعات را در اختیارش گذاشتیم به وسیله حس ، عقل می داند که باید چه کار کند ، می داند که کارش این است که به عنوان یک فرمانروای بزرگ حکم صادر کند بر اساس اطلاعاتی که به او داده شده.

در حالیکه روح با لطافت منحصر به خود با اراده عقل راهبری می شود.

معنیش این نیست که روح از عقل بالاتر است ، اراده عقل بر این قرار می گیرد که به روح بگوید چه کند ، فرمان بدهد.کار روح که در وادی چهاردهم گفته شده ، القا است.روح ابزاری است در دست عقل ، یعنی عقل با استفاده از روح می تواند کارش را مثل ماشین انجام دهد یعنی علاوه بر حس ، روح هم کاره ای است.

در این وادی به یکی از اساسی ترین مولفه های صور پنهان یعنی عقل می رسیم ، عقل یکی از مهمترین و سرنوشت ساز ترین مسائلی است که آغاز و پایان مشخصی ندارد و ما بایستی در تمام مسیر تکاملی خود به فرمان آن ، یعنی فرمان عقل برسیم.

اگر می خواهیم تکامل کنیم و یا رشد کنیم در مسیری که قرار گرفتیم باید به فرمان عقل برسیم.حالا اینکه به فرمان عقل رسیدن آیا یک شبه اتفاق می افتد ؟ ذره ذره ، آرام آرام می توانیم به فرمان عقل برسیم.

ما چطور می توانیم ذره ذره به فرمان عقل برسیم ؟ یعنی به جایی برسیم که بگن این آدم دیگه هر چه حرف می زند عاقلانه است ، یعنی هر کاری که انجام میدهد بر اساس فرمانی است که عقل صادر می کند ؟

همسفر عاطفه 

وقتی در انجام کارهای کوچک روزانه موفق شوم ، هر کاری را که تعیین می کنم در فلان ساعت انجام دهم ، حتما انجام بدهم.

خانم مرجان 

حالا ولش کن ، حالا بعد ، حالا یک جور دیگر نباشد.پس در امور ریز و بسیار جزیی و پیش پا افتاده اگر بتوانم فرمانی را که عقل صادر می کند انجام بدهم ، در آن عمل به فرمان عقل رسیده ام.مثلا الان وقتش است که من ظرفهایم را بشورم ، الان وقتش است که به کلاس ورزش بروم ، الان وقتش است که برای خانواده غذا درست کنم ، الان وقتش است که مسواک بزنم ، الان وقتش است که خانه راجارو بزنم.بعد یواش یواش آنجایی که فرمان می دهد که سکوت کن ، حرف نزن به راحتی می توانم سکوت کنم ، آن جایی که می گوید نمی خواهد توانایی های خودت را به رخ دیگران بکشی ، آن وقت می توانم سکوت کنم ، یعنی از جزییات کوچک شروع کنم.اینکه می گویم تزکیه و پالایش ، یعنی چی ؟ تزکیه و پالایش را از کجا باید شروع کرد ؟ ما در تزکیه و پالایش اولین صحبتی که می کنیم این است که از ضد ارزشها دوری کنیم مانند غیبت دورغ دزدی کم فروشی و ...

حالا برای همسفری که تازه وارد کنگره شده و همسفرمسافرش شده ، برگشتن از ضد ارزشها چه چیزهایی می تواند باشد ؟ تجسس نکردن در کار مسافر اولین و مهمترین قدمی است که باید برداریم ، گوشی را چک کردن ممنوع و بلکه حرام است ، چی پوشید و چی کار کرد و چرا این را گفت ؟ ممنوع و بلکه حرام است.اینکه چقدر از دارویش مانده و یا اینکه چند سی سی کشید در سرنگ نداریم.اگر همسفر دنبال این برنامه ها باشد ، همسفر نیست.باید بدانیم اگر امروز به کنگره آمدیم وظیفه مان چیست ؟ کارهای کوچکتر و ریز تری و حتی مهمتری  از دروغ گفتن ، غیبت کردن و .. هم هست.من هنوز نمی توانم لفظ آقا را به این مسافر بگویم ، هنوز نمی توانم با احترام با او برخورد کنم و نمی توانم او را سرور خودم بدانم  و اگر می خواهم کاری بکنم با او مشورت کنم و از او اجازه بگیرم و با او صحبت کنم و آدم حسابش کنم ، هنوز این کارها را نمی توانم انجام بدهم حالا می خواهم بگویم من تزکیه کردم ، دیگر دورغ نمیگویم و غیبت نمیکنم.من هنوز نمی دانم در خانه چطور لباس بپوشم و یا چطور آرایش کنم ، من هنوز نمی دانم چطور از مهمان دعوت بگیرم چه شرایطی دارد مهمان داری کردن،مسافرم را نمی شناسم و نمی دانم از چه راهی باید وارد شوم و بعد خواستمو مطرح کنم.محبت کردن حتما قرار نیست که نتیجه ای داشته باشد ، اولین آثار محبت کردن به خود من بر می گردد ، یعنی اینکه من با محبت کردن دارم درونم را از امواج مثبت پر می کنم چون محبت کردن یک کار مثبت است ، دارم جای تمام کینه ها و نفرت ها و آزار و اذیت ها و تصاویر بدی که از اعمال مسافرم دارم را پر از محبت می کنم ، اولین نفعش به خودم بر می گردد.و من حالم خوب می شود کیه که دنبال حال خوش نباشد ؟ همه به دنبال حال خوش هستند.پی اگر من در کوچکترین کارها توانستم به فرمان عقل برسم بقیه اش درست می شود ، یواش یواش نگاه می کنی که دیگر نه علاقه ای داری در مورد دیگران و کاری که دیگران کردند قضاوت کنی و یا نظری بدهی اصلا دیگر اینها برایت مهم نیست و چیز دیگری ، مثل عمل به وظایفت به عنوان یک همسفر برایت مهم می شود.

عقل کل مانند خورشیدی است که به تمامی هستی  و نیستی می تابد و ما و همه موجودات و انسانها به سان خانه هایی هستیم که از یک روزنه نور وارد آن می شود البته این روزنه به صورت خودکار عمل می کند به عبارتی هر چه ما به طرف ارزشها یا روشنایی ها حرکت کنیم این روزنه بزرگتر می شود و در نتیجه نور عقل بیشتری وارد خانه ما می شود و هر چه به طرف ضد ارزشها یا تاریکی ها حرکت کنیم این روزنه تنگ تر می شود.

همسفر زهرا 

عقل را به خورشیدی تشبیه کرده که به تمام هستی و نیستی می تابد ، هستی همان چیزهایی هستند که قابل لمس هستند و نیست  ، چیزهایی که غیر قابل لمس هستند مثل صور پنهان ، اشاره کرده که عقل مثل خورشیدی است که می تواند به همه اینها بتابد و به انها انرژی بدهد.و همه موجودات و انیانها هم مثل خانه هایی هستند که می توانند از این نور خوردشید استفاده کنند و در صراط مستقیم قرار بگیرند و مسیر تکامل و هر چقدر به سمت ارزشها حرکت کنیم یعنی در صراط مستقیم قرار بگیریم این پنجره بزرگتر می شود و بیشتر می تواند این نور را دریافت کند و به مسیر تکاملش زودتر و بهتر می تواند  برسد ولی وقتی که به سمت ضد ارزشها برویم مثل پرده ای است که جلو پنجره قرار می گیرد و نمی گذارد نور وارد خانه شود و ساکنین خانه از نور استفاده کنند  و در مسیر ارزشها قرار بگیرند و به سمت تاریکی ها می روند.

همسفر مهرانگیز 

خورشید به همه چیز می تابد ولی آدمها مثل خانه ای هستند که ممکن است این خانه کوچک باشد و خیلی کم از این نور استفاده کند و یا خانه ای پنجره های زیادی داشته باشد از نور بیشتری استفاده کند.

خانم مرجان 

چطور این روزنه کوچک و یا بزرگ می شود ؟

همسفر مهرانگیز 

اگر به ضد ارزشها پشت کنیم بزرگتر می شود و هر چه به ارزشها نزدیک شویم این پنجره بزرگ و بزرگتر می شود.

همسفر آرزو

و آن اتفاق اینست که عقل ونفس روی هم منطبق می شوند .

خانم مرجان

عقل ونفس کاملاً بر هم منطبق می شوند وبه این عمل رسیدن به نفس مطمئنه می گوئیم .

همسفر فریده

منظور از شو شود چیست ؟

خانم مرجان

یعنی می گوئی بشو می شود ، یعنی هر چه تو فرمان می دهی ویا آنچه تو می گوئی و می خواهی انجام می شود .

همسفر فریده

یعنی اگر یک چیزی را با تمام وجودت می خواهی ؟

خانم مرجان

خواسته هست ولی همه اینها یک مسیری را طی کرده ، خواسته ای در جهت مثبت داشته ای ودر جهت آن خواسته حرکت کرده ای ، فرمان خداوند صادر شده و به آن نقطه رسیدی این نقطه ای که می گوید شو شود خیلی نقطه بالایی است یعنی اینطور نیست که همه آدمها بتوانند به این نقطه برسند تلاش بسیار زیادی می خواهد ما داریم می گوئیم عقل ونفس یکی شود و آدم به نفس مطمئنه برسد یعنی اگر آدم بخواهد هم نتواند اشتباه کند ، اگر بخواهد نتواند دروغ بگوید ، اگر بخواهند سر او را بزنند ولی کاری که در جهت ضد ارزشها است انجام نمی دهد پس عقل فرمانروایی عادل است ما در جزوه جهانبینی در مورد فرمانروایی عقل ودر مورد اینکه کجا فرمانروایی می کند صحبت کردیم و صحبت از مدل قلعه عقل بود در این قلعه یک فرمانروا هست وساکین قلعه همه آدمهایی هستند که ما سراغ داریم این آدمها خوب ، تحصیل کرده ، دانشمند ، فاضل ودر نقطه مقابل آن آدمهای شرور ، دزد ، فاسد ، خیانتکار هستند مثل یک شهر برای مثال شهرکرد را در نظر بگیرید همه جور آدمی دارد ومی شود آنها را دو دسته کرد آدمهایی که خوبند دانشمند و فرزانه و...هستند یک دسته هم آدمهایی که در جهت تاریکی هستند پس عقل اینجا فرمانروایی می کند وعادل هم هست یعنی حکمی که می دهد کاملاً عادلانه است اما ما اینقدر می گوئیم عقل آیا این عقل نمی تواند اشتباه کند ؟ در چه صورتی عقل می تواند اشتباه کند ؟

همسفر نسرین

وقتی حس ما سالم نباشد .

 

خانم مرجان

حس ما سالم نباشد چه می شود ؟

همسفر مهرانگیز

نفس اماره بر عقل غلبه کند .

همسفر طاهره

آقای مهندس می فرمایند بدن انسان را به یک شهر تشبیه کنیم که فرکانروای آن عقل است و شورا و مجلس آدمهای شهر هستند وقتی اطلاعات اشتباه در اختیار عقل قرار گیرد وقتی عقل می بیند اطلاعات نادرست است وباید حکم اشتباه صادر کند مقاومت می کند و می گوید من این حکم را صادر نمی کنم ولی افراد شرور و فاسد واینها با افراد بزرگتر دست به یکی می کنند وعقل را در فشار قرار می دهند و او را وادار به انجام این کار می کنند یا اینکه او را کنار می گذارند و نفس اماره بر بدن انسان حاکم می شود  .

خانم مرجان

یعنی اگر تعداد آن ساکنین شرور زیاد شود نفوذ شان روی شورا و مجلس زیاد شده و مجلس در واقع از خودشان است وآن زمان است که به راحتی می توانند خواسته های خودشان را به کرسی بنشانند  ، دیگر خیلی اوقات منتظر عقل نمی مانند که عقل فرمان بدهد در چنین شرایطی عقل فرمانروایی نالایق می شود و دیگر آن قدرت اولیه را ندارد و کسی او را حساب نمی کند ومی گوید تو چیزی نمی دانی و آنچه ما می گوئیم باید بشود ونفس این باید را مطرح می کند ودر واقع این نفس اماره است که این کار را انجام می دهد وقتی خواسته های نامعقول آدم زیاد می شود تعداد این افراد شرور در شهر بیشتر می شود وقتی این افراد زیاد شوند آن موقع چرخ این شهر و افسار این شهر دیگر در دست عقل نیست از دست او خارج شده و به دست نفس اماره می افتد و اینطور عقل کنار گذاشته می شود و عقل از نفس فاصله می گیرد ونفس اماره جایگزین عقل می شود و دیگر هر کی به هر کی و بِلبِشو می شود حال بگوئید اگر انسانی این حالت برایش پیش بیاید ( مسافر و همسفر ) چه کارهایی انجام می دهد ؟ کسی که فرماندهی عقلش از او گرفته شده ودیگر نمی تواند حکمی صادر کند چطور است در مورد آن مثال بزنید .

همسفر زهرا

نمونه ای در زندگی خودم که فرمانده زندگی من مسافرم است وقتی بیمار باشد و نتواند زندگی را اداره کند من مسئولیت زندگی را بعهده می گیرم و وقتی من این مسئولیت را بعهده می گیرم چون آموزشی ندیده ام واطلاعات درستی ندارم در مسیر ضدارزشها هستم وبر طبق غروور و خودخواهی ام عمل می کنم در زندگی قضاوت می کنم مسافرم را کنترل می کنم وهمینطور در تاریکیها غوطه ور می شوم .

همسفر فرشته

وقتی عقل درست کار نکند انسان کارهایی را که باید انجام دهد اشتباه انجام می دهد می خواهد کارهای درستی کند ولی کارهای اشتباهی انجام می دهد که به ضرر مسافرش تمام می شود مثلاً گوشی او را چک می کنیم ویا اینکه می خواهیم به او کمک کنیم و او را بیدار می کنیم تا دارویش را بخورد واین باعث می شود خودش جمع کارش نباشد ومرتب انتظار داشته باشد که ما این کار را برایش انجام دهیم .

خانم مرجان

مثال بزنید از اینکه ساکنین شهر وجودی یک همسفر یا یک مسافر اکثریت از آدمهای شرور هستند این آدمهای شرور خواسته های نامعقولند که به انجام کارهای نامعقول امر می کنند چرا یک همسفر به جایی می رسد که به او می گوئیم گوشی مسافرت را چک نکن می رود و آنرا چک می کند ، می گوئیم او را تحقیر نکن او را تحقیر می کند ما می گوئیم الان وقت انتقام گرفتن نیست باز کار خودش را انجام می دهد ، ما می گوئیم در مصرف مسافرت دخالت نداشته باش در داروی مسافرش آب می ریزد چرا اینطور می شود ؟

همسفر معصومه

چون خیلی در زندگی اذیت شده می خواهد او را کنترل کند .

همسفر زهرا

من فکر می کنم این عدم آگاهی است چون وقتی یک نفر بعنوان همسفر وارد کنگره می شود می خواهد که آگاهی او بالاتر رود تا بتواند به مسافرش کمک کند تا به درمان برسد وقتی آگاهی نداشته باشد زیاد از این کارها انجام می دهد و مرتب نق می زند

خانم مرجان

یک مورد را عدم آگاهی می گویند این عدم آگاهی چرا بوجود می آید ؟

همسفر عاطفه

ما در کنگره می گوئیم هیچ ضدارزشی انجام نمی شود مگر اینکه لباس تقوا به آن پوشیده شود شاید آن همسفر فکر می کند برای مسافرش دلسوزی می کند آن کار ضدارزشی ودلسوزی لباس ارزشی به خود می گیرد ومی گوید نه تو به فکر مسافرت هستی ، تو دلسوز او هستی واین همسفر گول می خورد و این کار را انجام می دهد .

خانم مرجان

چرا گول می خورد ؟ چه دلیلی دارد که آدم گول می خورد ؟

همسفر شهین

چون عقلش نمی تواند خوب فرمانروایی کند .

همسفر باران

من فکر می کنم چون به قوه تشخیص نرسیده یعنی خوبی را از بدی نمی تواند تشخیص دهد .

خانم مرجان

چرا ؟ چه اتفاقی در شهر وجودی افتاده است ؟

همسفر باران

یعنی فرمانروایی جسم من در دست عقل نیست بلکه در دست نفس اماره است و او به من می گوید چه کنم چه خوب وچه بد کاری که نفس اماره می گوید من انجام می دهم ، من فکر می کنم خواسته هست ولی القائات منفی هم باعث چنین کاری می شود .

همسفر نسرین

من فکر می کنم اطلاعاتی که ما داریم اشتباه است بخاطر همین عقل دستور می دهد این کار را انجام دهیم چون اطلاعات داده شده به عقل اشتباه است اطلاعاتی که در مورد اعتیاد داشتیم اشتباه بوده بعد همین داده های اشتباه منجر به تصمیم گیری اشتباه می شود .

خانم مرجان

چرا داده های اشتباه به عقل می رسد ؟

همسفر نسرین

چون آموزش نگرفتیم ودر اطراف ما اطلاعات دقیق نیست .

همسفر مهرانگیز

منیت باعث می شود که ما هر کاری را انجام دهیم

خانم مرجان

منیت هم یک ریشه دارد ما ریشه آنرا می خواهیم

همسفر پریوش

ما به اندازه مسافرمان ضربه خورده ایم یعنی فکر نمی کنیم بهتر از مسافریم چون امکان دارد ما بدتر از او باشیم بدتر از او فکر می کنیم ونمی توانیم تصمیم بگیریم ومی گوئیم ما بهتر از او هستیم بعد که  وارد کنگره می شویم درسهایی را یاد می گیریم تا بتوانیم راه و روش را یاد بگیریم که چطور با مسافرمان رفتار کنیم .

خانم مرجان

این درست است ما به تشخیص نرسیدیم و آگاهی کمی داریم اینها همه درست است ولی این چطور باید اتفاق بیفتد ؟ در آن شهر بگوئید چه چیزی باید تقویت شود تا هم تشخیص بدهیم هم بتوانیم عمل کنیم

همسفر آرزو

حس ما آلوده است در نتیجه اطلاعاتی که به ما داده می شود اطلاعات درستی نیست برای همین به دانایی وقدرت تشخیص نمی رسیم .

خانم مرجان

2 مطلب حس یکی حس و دانایی

در آن شهر وجودی سربازانی که از آن قلعه محافظت می کردند سربازان دانایی بودند وکار سربازان دانایی این بود که هر کسی می خواهد از این در رد شود و به سراغ عقل برود چکش کنند و ببینند برای عبور از این در مناسب هست و یا مناسب نیست ، اگر این کسی که می خواست عبور کند سرباز دانایی نمی توانست تشخیص دهد که این چه جور آدمی است آیا آدم شروری است یا آدم خوبی است آن وقت فقط لباس زیبای آن فرد را می دید وبه او اجازه عبور می داد بعد به محض اینکه این نفوذ پیدا می کرد آدمهای دیگر هم بر اساس همین حربه وارد می شدند و در واقع سرباز دانایی را گول می زدند ، حال اگر که سرباز دانایی قوی باشد یعنی اطلاعاتش کامل باشد وتشخیص بدهد این چیزی که الان می آید فقط لباس زیبایی به تنش است مثلاً اسمش دلسوزی است اما در واقع خطریست برای سفر مسافر اگر بتواند این تشخیص را بدهد فرمان عقل کاملاً درست است .

چیزی که می تواند سرباز دانایی را تقویت کند یکی اطلاعات و آگاهی است یعنی آدم هر چه آگاهتر و داناتر باشد وقتی به کنگره می آِد می فهمد قطره ، قطره این OT برای مسافر لازم است برای اینکه آجر ، آجر و خشت خشت از آن غالبش درست ساخته شود اگر این دارو این مقدار غلظت را نداشته باشد برای آن بدن به درد نمی خورد بنابراین هیچ دخالتی در آن شربت نمی کند ، آب و آبمیوه قاطی آن نمی کند چون می داند واطلاعات دارد ، این اطلاعاتی را که این سربازان دانایی دارند باید به دست عقل برسانند این توسط حس می رسد ومنتقل می شود اینجا این حس نقش مهمی دارد چرا که ما می گوئیم اطلاعات توسط حس و می گوئیم اولین شروع بکار گیری عقل حس است این سوالی است که وقتی انشاء الله کمک راهنمایی قبول شدید اول از شما در مصاحبه می پرسند یعنی باید این حس درست باشد تا بعد عقل فرمان درست بدهد یعنی عقل یک شرط دارد که فرمان درست صادر کند واین حس آلوده است و باید درست شود حس آلوده برای چه آلوده شده است ؟

برای اینکه در تمام این سالها ندانستیم چه کاری را کی و چطور انجام بدهیم ، ندانستم مسافر من اگر این کارها را انجام می دهد مریض است من که سالم هستم ، من که ادعا می کنم سالم هستم چقدر درست عمل کردم ؟ ندانستم قوانین خداوند اگر می گوید راستی اگر می گوید درستی یعنی چه ؟ راستی و درستی یعنی اینکه به تمام پیمان هایی که با خداوند بستیم پایبند باشیم وبه انها عمل کنیم تمام آن چیزهایی که او به ما گفته این کارها را نکردیم به آرامی حس مان آلوده شد دیگر همه چیز را برعکس می بینم ومثال آنرا هم قبلاً گفتیم مثال چرخ فلک است شما وقتی در چرخ فلک نشسته اید و می چرخید آدمها را که نگاه می کنید یا وارونه و یا زیک زاک می بینید ، یا با یک چشم و 6 دست آنها را می بیند چرا که این دقیقاً علامت یک حس آلوده است دیدید بعضی مسافرها می گویند به زن مان شک داریم مثلاً از خانه بیرون می رود معلوم نیست کجا می رود یا این لباس را می پوشد من می دانم می خواهد فلان جا برود به همسفرشان شک دارند از این جور آدمها زیاد داریم بخصوص آنهایی که مواد صنعتی مصرف می کنند واین شک بخاطر حس آلوده بوجود آمده است واقعیت را نمی بیند جور دیگری می بیند وقتی این حس آلوده است اطلاعاتی که به عقل می رسد درب و داغان است و اطلاعات صحیحی نیست و بعد اتفاقی که می افتد اینست که در را روی زن خود می بندد ، اجازه نمی دهد تلفن بزند ، گوشی او را ضبط می کند و...و ما الان می دانیم تمام این کارها کاملاً طبیعی است بخاطر اینکه این فرد حس آلوده ای دارد حال همه این چیزهایی که گفتم ممکن است برای یک همسفر هم اتفاق بیفتد وحتماً مخصوص مسافر نیست بعضی ممکن است از کودکی چنین خصلتی داشته باشند خیلی شکاک باشند ویا خیلی نسبت به همه چیز بدبین باشند تا این درست نشود کارهای مان روی روال پیش نخواهد رفت و در ادامه راهش اینست که تزکیه و پالایش انجام دهیم از قدمهای بسیار بسیار کوچک نه یک دفعه بزرگ شروع کنیم .

اجرای کلیه فرامین این فرمانروای بزرگ ما را به راه مستقیم ورسیدن به هدف والای ، هدف والای انسانی چیست ؟ یا صلح و آرامش و یا جایگاه تعیین شده هدایت می نماید تا به جایی برسیم که بگوئیم شو ، بشود !

به عبارت دیگر ؛ در مسائل زندگی خود ، هر چه فرمان بدهیم همان را به اجرا در آوریم .

مانند زمانی که تصمیمی می گیریم ؛ مثلاً ناامید نشویم و یا همه چیز را سیاه نبینیم و یا یک کار ضد ارزشی را دیگر تکرار نکنیم ، و موفق به انجام آن تصمیم می شویم . مثلاً یک فکری در ذهنم می آید که ای بابا این که تو را یکسال است می رود ومی آید وهنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است بعید می دانم این هم بتواند سفر کند اگر توانستیم این فکر را بوسیله یک فکر مثبت جایگزین کنیم که خداوند بزرگ است اگر او این راه را به ما نشان داده اگر او بخواهد حتماً این اتفاق خواهد افتاد من که می خواهم ودر جلسات حضور پیدا می کنم ، من که دارم به یک یک قوانین عمل می کنم خدا خودش بزرگ است اگر لایق باشم این اتفاق در زندگی من خواهد افتاد دیگر به افکار مایوس کننده فکر نمی کنم این هم خودش یک عمل ارزشی است یعنی اینکه من از ضدارزش فاصله گرفتم .

اگر در شرایط خاصی قرار می گیریم که اوضاع و احوال روزگار به نفع ما نیست وشرایط برای انجام کار ضدارزشی ، مناسب است ، بلافاصله صدایی در درون ما می گوید :

ناامید نشو ، همه چیز برای همیشه سیاه نیست . شرایط و اوضاع ، تغییر خواهد کرد . امیدوار باش ، صبر کن ، تلاش کن و این کار ضدارزشی را انجام نده !

و صدای دیگر بلافاصله می گوید :

من که گفتم زندگی سراسر پوچ و بی مفهوم است ، هیچ ارزشی ندارد . آخرش چی ؟ آخرش مرگ است ، مرگ بر این زندگی شرف دارد و هزاران سخن دیگر ؛ تا ما را به اعماق ناامیدی و سیاهی فرو ببرد و یا اینکه می گوید :

دم غنیمت است ، کارت را انجام بده هرگز کسی متوجه نمی شود !

این صداها صدای اول صدای عقل است و متوجه می شویم این صدای روح است که عقل با استفاده از روح این مطلب را می گوید و دومی صدای نفس امر کننده یا صدای جن  است .

اکنون بایستی متوجه شده باشیم که مشکل اساسی و قسمتی از نبرد درون ما همینجاست ؛ زیرا در مقابل این فرمانروای عادل ، یک نیروی فوق العاده قوی و زیرک وجود دارد که نمی گذارد ما به فرامین این فرمانروای عادل ؛ یعنی عقل توجه بنمائیم واسم این نیرو یا شخصیت را حالا خوب می دانیم که نفسٍ امر کننده است ، پس نقطه مقابل عقل نفس امر کننده می شود .

اکنون جسم خود یا شهر وجودی درون و بیرون خود را تشبیه به یک سرزمین می کنیم و برای سلولهای  جسم ، عقل، نفس و سایر نیروها شخصیتهایی را خلق می کنیم تا موضوع روشن تر شود.

کشوری را در نظر بگیرید که همه نوع انسانهایی در آن یافت می شوند ، مثل ؛ اقوام وحشی ، انسانهای فاسد ، انسانهای صالح و پیشرفته و همینطور در این سرزمین ، شورایی وجود دارد که بزرگان تمامی اقوام در آن جمع شده اند و کلیه تصمیم ها وخواسته ها در این شورا مورد بررسی قرار می گیرد و نتیجه آن به عرض حاکم یا فرمانروا می رسد و اگر فرمانروا آن را درست تشخیص داد ، فرمان صادر می کند که به خواسته ها و تصمیم ها عمل بشود و بلافاصله فرامین اجرا می شود .

در ادامه خانم مرجان ادامه وادی ششم را قرائت نمودند وفرمودند : عقل را کنار گذاشته اند و او نیست که دستور می دهد .

در واقع هر چه تعداد افراد شرور بیشتر می شود و در شهر وجودی می گردند واز جنس خودشان پیدا می کنند وبا همدیگر متحد می شوند وقویتر شده ومثل یک شبکه مافیایی می مانند ، هر چه قویتر شوند حرفشان بیشتر پیش می رود ودر واقع قدرت بیشتری پیدا می کنند ، گردن کلفت می شوند و وقتی گردن کلفت می شوند آن وقت فکر کودتا به سرشان می زند و می گویند کودتا کنیم و فرمانروا را از جایگاهش خلع کنیم .

در این شرایط عقل ویا فرمانروا از قدرت کنار گذاشته می شود ودر حاشیه قرار می گیرد  وبرای حفظ ظاهر قضیه گاهی دستوری می دهد ولی عملاً زمام امور در اختیار نفس امر کننده قرار دارد .می گوید : پا  شو این کار را انجام نده ولی حریف قدرت نفس امر کننده نمی شود  .

حالا دیگر ساکنین این شهر عظیم در اثر فساد ، افکار منفی ، زیاده طلبی ، انتقام ، جمع آوری ثروت از راه نامشروع ، مصرف انواع قرصها و مواد مخدر ؛ غرق در سرمستی وغرور هستند وتخریبها را متوجه نمی شوند ویا در اثر ناامیدی و عدم اعتماد به نفس ، غرق در بیماری و سیه روزی می باشند

آن موضوعی که خانم معصومه گفت این مطلب است که اینقدر به رنجهایی که در طول این سالها کشیده فکر می کند که دیگر چیز دیگری را نمی بیند فرقی نمی کند افکار منفی یعنی همین یعنی تو تماماً توجهت به ظلم و ستمهایی باشد که این شوهر در این سالها به تو روا داشته و این قضیه اینقدر برایت پر رنگ است که خودت را محق می دانی و می گویی حق با من است او اینقدر مرا اذیت کرد ، تنها گذاشت و کتک زد و..الان من به او خوبی کنم یعنی اینقدر غرقیم که متوجه مسائل دیگر نیستیم حال مواد مخدر را کنار بگذارید ولی آیا گاهی افکار منفی وجود ندارد ؟ انتقام وجود ندارد گاهی این حالت انتقام در من زیاد می شد که من سعی می کردم بر سر پدر و مادرش خالی کنم اینها یعنی ما بسیار غرق در سرمستی و غرور هستیم .

اندک اندک انهدام آغاز می گردد وادامه دار است اینجا آدم داغان می شود اگر مسافر باشد جور دیگری خودش را تخریب می کند و همسفر باشد طور دیگری خود را نابود می کند چطور همسفر می تواند خود را نابود کند ؟

همسفر آرزو

با همین کارهایی که در داروی مسافرش آب بریزد ، گوشی او را چک کرده ودر کار او دخالت کند یعنی او اصلاً به فکر خودش نیست اگر به فکر خودش بود فکری به حال خودش می کرد .

خانم مرجان

ما می گوئیم تجسس هیچ نتیجه ای ندارد ته ته تجسس این است که ما به این نتیجه می رسیم که مسافر ما به ما خیانت می کند خب باید چه کنیم باید بنشینیم زار بزنیم وبر سر خود بزنیم و بگوئیم من تو را نمی خواهم ومی خواهم از تو جدا شوم این هم یک راه است ومی شود آن کار را کرد اما راه بهتری سراغ داریم وآن هم اینست که می توانیم بنشینیم وخودمان را با افکار نابود کنیم و می توانیم بنشینیم و فکر کنیم وببینیم بابا تو چه کارهایی کرده ای وچه کارهایی نکردی که این مسافر ، این آدم با آن قدرت خیلی زیاد متوجه یک زن دیگر شده است ( برای مثال می گویم ) بالاخره اگر آدم چیزی را جایی پیدا کند دنبال چیز دیگری نمی رود هر چند این صفت به نظر من هم یک جور اعتیاد است ولی قطعاً یک سر این قضیه درون ما است باید بنشینیم فکر کنیم و اینکه تو نتوانستی درست عمل کنی بنابراین توجه او به زنهای دیگر جلب شده است وظایف خود را بنویس و ببین چه وظایفی داشتی ، بعضی اوقات فکر می کنی این مسائل مال همسایه است مال بقیه است ممکن است پیش بیاید می ترسیم ؟ اگر می ترسیم برگردیم یک بازنگری روی رفتارمان داشته باشیم وسعی کنیم که وظایف مان را بعنوان همسر خوب بدانیم وبه آن عمل کنیم ، بعضی اوقات می گوئیم از ما گذشته ولی هیچوقت از کسی نمی گذرد .

وقتی مسافر صبح تا شب خانه نبوده والان آمده ومی خواهد در کنار تو آرام بگیرد وبه آرامش برسد تو می خواهی مشکلات خود را برایش ردیف کنی او گوش نمی دهد وکاری نمی کند این خیلی مهم است که بدانیم در چه موقعیتی با مسافر چه صحبتی بکنیم واین یک هنر است ویکی از ارزشهاست که بتوانیم به آن عمل کنیم که بدانیم چه حرفی را در چه موقعیتی بزنیم مخصوصاً سفر اولیها وقتی مسافر 7 صبح چشمش را برای خوردن دارو باز می کند نباید از کرایه خانه چیزی بگوئید بگذارید دارویش را بخورد ، صبحانه بخورد ودر فرصتی مناسب در مورد کرایه خانه با او صحبت کنید، اصلاً حرفهای ناامید کننده نزنید ، خود ما هم بعضی اوقات همینطور هستیم اگر حال نداشته باشیم وبچه خواسته هایی داشته باشد می گوئیم پا شو برو حوصله ندارم وبچه هم باید یاد بگیرد کی با مادرشان صحبت کنند ، وقتی به مغازه می رویم ومغازه دار با مشتری قبلی دعوا کرده یا او صدایش را در آورده ما نباید آنجا طلبکار او شویم چون همان بلا سر ما می آید اینها چیزیهایی است که هر کسی چه سفر اول وچه سفر دوم باید بداند .شما اگر کارمند هستید باید بدانید چه وقتی باید با رئیس ومدیرتان صحبت کنید و همه اینها نیاز به تفکر دارد .  وهر چه سطح انرژی ما بالا باشد می توانید مسائل را رد کنیم .

شما به راحتی می توانید با مطالبی که یاد گرفتید با تک تک جملات وخطوط این کتاب می توانید امورات زندگی تان را برطرف کنید وحل کنید واجازه ندهید کار به جایی برسد که شاخ به شاخ شویم واعصاب همه خورد شود .

اگر همیشه صحبت بر سر خواسته های نامعقول باشد براساس نادانی و عدم آگاهی باشد کار به جایی میرسد که خودمان از خودمان حال مان به هم می خورد واصلاً به سر حد نابودی می رسیم نه اعصاب ، نه حوصله ونه بدن نه جسم ونه روحیه داریم واگر نزد پزشک برویم می گوید شما افسرده هستید وغافلیم از اینکه این ما هستیم که خودمان با دست خودمان بوسیله افکار خراب خودمان ، خودمان را به مرز نابودی وافسردگی رساندیم وهیچکس وهیچ دارویی وهیچ مشاوری وهیچ راهنمایی نمی تواند حال ما را خوب کند بجز خودمان با اطلاع از این چیزها که اگر من گوشه ای نشستم ونمی توانم کاری انجام دهم چه اتفاقی برایم افتاده است اگر ناامید شدم بنشینم و ریشه های ناامیدی را پیدا کنم خیلی آدمها بودند که با توجه به این آموزشها توانستند خود را برگردانند واز افسردگی و ناامیدی برگردند وامروز حال خوبی دارند  .

برای جلوگیری از انهدام کامل شهر وجودی ، شروع کند به نکوهش و سرزنش سایر بزرگان و آنها را از خواب گران بیدار کند تا با تدبیر و مشارکت سایر بزرگان ، قدرت را به آرامی و بدون جنگ وخونریزی و کودتا از نفس اماره بگیرند و به نفس سرزنش کننده بسپارند در مورد این جمله توضیح دهید

همسفر طاهره

کسانی که اعتیاد خود را یکدفعه کنار می گذارند همین کنار گذاشتن با جنگ و خونریزی است ولی اگر به کنگره بیایند وآرام آرام به درمان برسند این آرام وبدون جنگ است .

خانم مرجان

وقتی می گوئیم از بین این شورا یک نفر به نام نفس سرزنش کننده می آید این کی پا در میانی را انجام می دهد ؟ وقتی که فرد از انجام ضدارزشها خسته می شود وآدم به جایی می رسد که واقعاً می برد خسته می شود و با تمام وجود می گوید از دست من دیگر کاری بر نمی آید ، آنجایی که خودمان را کاره ای ندانستیم آن جا اتفاقی می افتد وجرقه ای زده می شود ، آنجایی که احساس درماندگی عجز و ناتوانی کردیم واز خداوند با تمام وجودمان خواستیم که کمک مان کند ، آنجا که نابودی واندام را در وجود خودمان دیدیم ودیدیم که از دست می رویم آن وقت نور امیدی تابیده می شود یک نفر به نام نفس اماره پیدا می شود ومی بیند که همه چیز از دست می رود وشروع به پیدا کردن شبیه خود می کند و از آدمهای شرور فاصله می گیرد وتلاش می کند تا شرایط را به آرامی عکس کند .چون شهر ویران شده ودر دست تیم مقابل بوده آرام آرام باید قدرت را به عقل برگردانیم و ممکن است فرمانهایی بر خلاف آن از عقل صادر شود .

در ادامه مجدداً خانم مرجان ادامه وادی را خواندند حال دیگر اگر خطایی می کنی ناراحت می شوی ، اینکه ناراحت می شوی نقطه قشنگی است یعنی به جایی رسیده ای ، وقتی کاری را که باید انجام می دادی انجام نمی دهی از خودت ناراحت می شوی وخود ت را سرزنش می کنی یعنی تو یک رتبه بالا آمده ای از نفس اماره به لوامه رسیده ای و اینکه هر چه ما به نفس لوامه میدان بیشتری بدهیم بزرگان را با خود همراه می کند و طوری می شود که آدمهای خوب وفرزانه با هم متحد می شوند وهر چه تعداد این افراد بیشتر می شود ما وارد نفس مطمئنه می شویم .

واکنون باز هم برای بعضی از ما این انهدام ، ادامه دارد و هر زمان تصمیم می گیریم که یاس ، ناامیدی ، ناکامی یا مسائل ضدارزشی را کنار بگذاریم ؛ بلافاصله رئیس شورا که جناب نفس امر کننده می باشد ، دستور می دهد تمامی ارذل و اوباش و سربازان وحشی که تشبیه به القاء منفی شده اند به سرتاسر کشور وجودی ما تاخت وتاز کنند و تمامی شهر ما را به لرزه اندازند و تحت سلطه ناامیدی در آورند .

وقتی وارد کنگره می شوی دیگر کیفیت نفس اماره و لوامه را متوجه می شوی ومن تصمیم می گیرم در این کارهای ضدارزشی دخالت نکنم مدتی که درست عمل می کنی جوری می شود که برخلاف تصمیمی که گرفتی عمل می کنی واین کار القاء افکار منفی است واز طرف نیروهای منفی صورت می گیرد برای این که ما عمری اسیر آنها بودیم وبا آنها کار می کردیم ویک عمری هر چیزی می گفتند انجام می دادیم و حال نمی خواهند ما را از دست بدهند یک سنگی می اندازند شاید بلکه جواب بدهد ، شاید این بار از ادامه راه بماند واین القاء افکار منفیست آنها شرایط را طوری می سازند و مهره ها را جوری می چینند که ما با هم دعوا کنیم در واقع یک لحظه غفلت میکنم واسیر آن نیرو می شوم ایتها را باید عمل کرد اگر حفظ باشیم هیچ فایده ای ندارد بگردیم وپیدا کنیم که کجا بود من از افکار منفی بازی خوردم آنها می خواهند ما را به نقطه اول برگردانند که آدم آنها بودیم از آن طرف هم ما تصمیم گرفتیم به این جبهه بیائیم ، این جبهه هم به راحتی ما را نمی پذیرند همینطور به راحتی نیست که تو به سرعت وارد نیروی روشنایی شوی باید برادریت را ثابت کنی هر وقت برادریت را ثابت کردی محکم ایستادی و دیگر تحت هیچ شرایطی از مدار خارج نشدی آن موقع می گویند بفرما در را باز می کنند و به سمت روشنایی هدایت می شویم ، زحمت دارد ، تلاش می خواهد هم سخت وهم سهل است وخیلی خیلی شیرین ، وقتی به آنجا می رسیم شیرینی آن به تمام وجودمان می نشیند .

وبرای رسیدن به فرمان عقل باید از کارهای کوچکی چون حمام برو ، زباله ها را بیرون بگذار ، یا هزینه های اضافی را حذف کن ویا پس انداز کن حتی به مقدار اندک شروع کرد

در پایان بایستی بدانیم ؛ از فرماندهی عقل تا فرماندهی نفس اماره ، از نظر مکانی یک مو فاصله است ، ولی از نظر زمانی ، هزاران سال به طول می انجامد .

پس آن کنیم که فرمان است .

یعنی اگر می خواهیم به نفس مطمئنه برسیم یک وقت شاید در این جهان نرسیم چندین جهان و حلقه حیات را طی کنیم تا به نفس مطمئنه برسیم یک وقت کسی 1000 سال وفرد دیگری 100 سال دیگر می رسد .

سپس لژیون در ساعت 18:10 وبا دعای خانم مرجان به پایان رسید 

شاد ، پیروز وسربلند باشید.

تهیه گزارش : همسفر عاطفه /همسفر آرزو

 دستور جلسه هفته آینده :CD سم و  وظایف رهجو 


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, گزارش لژیون
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴ توسط آرزو.م