گفت و گو با دیده بان محترم گروه خانواده؛ سرکار خانم آنی
با سلام. در آن موقع که همسفر بودن معنی نداشت؛ من بودم و همسرم که چندین بار اقدام به ترک کرده بود ولی موفق نشد. همراهی من چیزهایی بود که بلد بودم، کتابی یا چیزی که در مورد اعتیاد پیدا میکردم میخواندم و تشویقش میکردم، هیچوقت طوری صحبت نمیکردم که احساس کند که تنهاست یا راهی نیست و نمیتواند موفق شود. چون ما همیشه باهم همکاری داشتیم چندین بار بهپیش دکتر رفتیم که فارغالتحصیل از سوربن فرانسه بود ولی موفق به ترک نشد. آقای مهندس به این دلیل که انسانی پرتلاش بود و خیلی از چیزها را خودش طراحی میکرد و مهندس برق الکتروتکنیک بود توانست حرکت درستی انجام دهد. من هیچوقت نمیخواستم مزاحم کارش شوم و حتی من نمیدانستم که آقای مهندس مواد مصرف میکند و وقتی فهمیدم تعجب کردم که اعتیاد دارند. به خاطر اینکه در خانه مصرف نمیکرد و بهصورت خوراکی مصرف میکرد. بههرحال همکاری کردم و گفتم تا زمانی که راهش پیدا شود در کنارت هستم.
اگر شنیده باشید من بهاجبار این کار را کردم و فکر میکردم من اگر معتاد شوم همسرم دست از اعتیاد برمیدارد. ولی این خیال باطل بود و هر چه قدر ایشان اسرار میکردند که این کار را نکن و من یک نفر کافی هستم. اما من گفتم شما نمیتوانید ولی من میتوانم و شروع میکنم و وقتی از مصرف مواد رها شدم شما متوجه میشوید که راه هست. اسرار بیهودهای بود چون نمیفهمیدمش و درکش نمیکردم. ولی وقتی خودم هم یک مسافر شدم متوجه شدم که این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست که راحت بتوانیم کنار بگذاریم. بعد دو نفر باهم شروع به حرکت کردیم و خداوند لطف کرد و راهی را باز کرد تا توانستیم رها شویم.
اصلاً تمثیل برای همین است، که شخصیت یک همسفر حفظ شود. به همین علت در ذهن تصویری به وجود میآید که یک فرد مصرفکننده مثل یک درخت پوسیده میشود. هیچ باری ندارد سبز نیست و این انسان باید متوجه شود، چون سلولهای انسان تا یکزمانی احیا میشوند، مثلاً وقتی دستمان را میبریم هزاران سلول از بین میروند ولی بعد بازسازی میشوند.
یک همسفر هم میتواند یک قوت قلبی برای مسافرش باشد. ولی وقتی ما با یک همسفر صحبت میکنیم رفتار پلیس وار دارند و همیشه تحقیر میکنند، توهین میکنند، تو نمیتوانی، تو غیرت نداری، همت نداری، اراده نداری و از این حرفهایی که گوش یک مصرفکننده اصلاً نمیشنود، چون احساس میکند کسی حسش نمیکند و یا کسی، هم دردش نیست. ولی وقتی یک همسفر میآید و قبولش میکند، به مسافرش نقطه امید میدهد، که میشود و او به رحمت خداوند ایمان میآورد و آن راه را میرود و رها میشود.
کتاب راحت و سادهای است. هرکسی که چند کلاس سواد هم داشته باشد بهراحتی میتواند مفاهیم کتاب را درک کند و سفرش را شروع کند. یک استاد دانشگاه یا دانشجو هم میتواند از این کتاب استفاده کند و طوری نوشتهشده که قابلاستفاده برای هر قشری است. همه استادان کمککننده بودند. البته میدانید که نوشتارهای ما برگرفته از قرآن است. چون ممکن است یک نفر مؤمن هم باشد ولی قرآن را نتواند بخواند و حتی با کتاب معجم هم نتواند معنی کند چون سواد اصلی این کار را ندارد. ولی، وقتیکه انسان یک مقدار سوادش بیشتر باشد، مفاهیم قرآن را از کتاب معجم لغت به لغت دربیاورد میتواند بفهمد که خداوند چه لطفی به انسان کرده به این بشر و خیلی از مسائل را راحت بیان کرده است. ولی چون ما اهل قرآن خواندن نبودیم، البته من خودم را نمیگویم، بیشتر انسانها نمیتوانند. معجم؛ دیکشنری قرآن است و اکثراً به دنبال این چیزها نرفتهاند و نمیفهمند. ولی ما از ترجمه کردن و نقطهبهنقطه لغتهای قرآن را درآوردن و جای خودش گذاشتن آن مفاهیم را درآوردیم، درک کردیم، به کاربردیم و نتیجه گرفتیم.
در جلسه اول وقتی همسفر میآید مملو از شکایت است. یک جلسه بگذارید حرفهایشان را بزنند ولی از جلسه بعدی نگذارید از شکایتها حرف بزنند. مسائلی که در کتاب هست، در وادیها، جهانبینی وسیدیها بهآرامی پیش بروند تا مفاهیم برایشان قابلفهم شود و غیر از متون کنگره هیچ متونی نباید درس داده شود، چون برگرفته از قرآن است و کاملترین، کجا میخواهند بروند چنین مطالبی را پیدا کنند، مثلاً فلان فیلسوف این حرفها را زده است. آن فلان فیلسوف نتوانسته مشکل خودش را حل کند چطوری میتواند مشکل یک همسفر را حل کند. خیلی کتابها هست که راجع به مطالب عرفانی نوشتهشده ولی این کتاب ها به درد همسفر و مسافر نمیخورد. مسافر و همسفر یکچیزی میخواهند که همخون خودشان باشد. ما وقتی میگوییم بسمالله الرحمن الرحیم؛ یعنی به نام خداوند بخشنده مهربان، احساس میکنیم که خداوند به ما نزدیک است و ما را حس میکند، حرفهای ما را میفهمد پسازاین راه وارد میشویم. "حتی وقتیکه پیغمبر اسلام را آورد خیلی از اقوام مثل تاجیکها و افغانها در اویل گفتند که ما نمیتوانیم نماز و قرآن را به زبان عربی بخوانیم و پیغمبر گفت اشکالی ندارد و هیچ اجباری نیست، به زبان خودتان بخوانید. کلام خدا طوری است که خودش مفهومش را در مغز شما مثل درخت یا جوانه میکارد. بعد که شروع کردند به زبان خودشان خواندن مفاهیمش را بهآرامی درک کردند و علاقهمند شدند و بعد قرآن را یاد گرفتند."
نباید حالت مجرم باشد. مثلاً در ایران یک رسمی داریم که وقتی ازدواج میکنند فکر میکنند شوهرشان را خریده اند، امرونهی میکنند و نوکروار رفتار میکنند. بعضی از مردها هم با همسرانشان به اینگونه رفتار میکنند. اینها دوتا دوست و رفیقاند. پس باید قدمهای زندگی را باهم بردارند. حال مسائلی پیشآمده که مثلاً همسر معتاد شده، حالا اگر تهدید کند، بگوید طلاق میگیرم اینها هیچکدام فایدهای ندارد. چون من این کار را کردم و گفتم که طلاق میگیرم، همینجور به من نگاه کرد، پیش خودش گفت که انگار متوجه نیست که چه چیزی میگوید، رفتم یکمشت خورده تریاک خوردم که خودم را بکشم، بعد آمد و گفت چه بلایی سرخودت آوردهای و کاری کرد که من همه را برگرداندم. من نمیفهمیدمش و درکش نمیکردم چون آن موقع خودم درگیر اعتیاد نبودم. درک کردن همسر و بلعکس خیلی مهم است. معذرت میخواهم ولی دو تا گاو و گوسفند نیستند که آنها را در یک آخور بگذارند. ازنظر حسی و احساس همهچیز مسائل خاص که نیست، درک بعضی مطالب خیلی مهمتر هستند، تا بتوانند این راه را ادامه دهند. ولی در ایران و اقوام ما چون تربیت درست نبوده زنها، مردها را به چشم کسانی میبینند که فقط باید کار کند و پول بیاورد؛ مردها هم زنها را مثل یک کالا میبینند و این بدترین مسئله است.
اگر انسان از زندگی راضی نباشد، ناسپاسی از خداوند کرده است. میگویند چو بهبود گشتی طبیب از خود نیازار. وقتیکه ما در اعتیاد هستیم میگوییم خدایا من را رها کن و من این کار را میکنم، آن کار را میکنم ولی زمانی که رها شدید، اصلاً خدا را یاد نمیکنید و این میشود ناسپاسی، بعد خدا یک جایی گوشتان را میپیچاند و میگوید شما به عهد خود وفا نکردید، من وفا کنم. آقای مهندس رنگ بنفش و غذا هم کتلت دوست دارند. من سه تا بچه در خانه دارم و باید آشپزی هم بکنم و بچه خواهرم هست؛ ظهر که به خانه میآید میگوید خاله غذا چه چیزی داریم.
در آخر از اینکه اجازه دادید چنددقیقهای در خدمت شما باشیم، سپاسگزاریم و موفقیت شما و همراهانتان را از خداوند متعال خواستاریم.
منبع : وبلاگ لژیون سلمان فارسی اصفهان